امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات تمشک کوچولوی مامان

رفتن به آزمایشگاه و آزمایش بتا 11خرداد93

امروز شنبه صبح که از خواب بیدار شدم خیلی هیجان داشتم تا زودتر برم آزمایشگاه.اما دو دل بودم. چون تازه یک روز بود که پری عقب افتاد و گفتم شاید برای دادن آزمایش خون یه کم زود باشه.اما ته دلم یه ذوقی داشتم که نمیذاشت صبر کنم.همسری که رفت سرکار سریع کارهامو رسیدم و ناهار و درست کردم گفتم شاید کار آزمایشگاه طول بکشه.لباس پوشیدم و رفتم سمت آزمایشگاه.دیدم وسط راه همسری زنگ زد و گفت کجام که بیاد پیشم.نمیدونستم چیجوری کاری کنم که نیاد و بالاخره یه بهونه ای پیدا کردم و تنها رفتم آزمایشگاه.ازم خونگیری کردن و گفتن 2ساعت دیگه جواب حاضره. رفتم بازار و بیرون انقدر دور زدم تا 2ساعت شد و برای گرفتن جواب رفتم.کمی منتظر موندم تا اسممو خوندن.منشی گفت جواب شم...
4 تير 1393

وقتی که اومدنت رو بهم نشون دادی 9خرداد93

امروز 5شنبه بود.سوم شعبان و روز تولد امام حسین ع .وقتی صبح از خواب بیدار شدم به همسری صبحانه اش و دادم و بدرقه اش کردم تا بره سرکارش.بعدش هم کلی کارها داشتم که میخواستم انجامشون بدم. نمیدونم چرا اما یکی دو روزی بود کمی اعصابم بهم ریخته بود و زیاد حوصله نداشتم.کمی دلم درد میکرد و میدونستم که فردا تاریخ اومدن پری هست و دل دردمو به اون ربط دادم.این ماه ماه اولی بود که از خدا نی نی مو خواسته بودم.همینطوری یکدفعه به دلم اومد بی بی چک بذارم.یه دونه چند روز پیش خریده بودم.رفتم و انجامش دادم. خدایا چی میبینم؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد 1دقیقه دیدم خط دوم قرمز شد.قلبم تند تند میزد.اصلا باورم نمیشد.یهو انگار داغ شدم.نمیتونستم باور کنم. تا چندلحظه شوک شده بو...
4 تير 1393